!...چه بی تابانه
سلام... دو سه روز دیگه بیشتر از تعطیلات نمونده و اگه خدا بخواد تا چند روزه دیگه از دست این تعطیلات مزخرف راحت میشیم.من که امسال اصلا مسافرت نرفتم البته یه سفر ۱روزه و کوچولو به همدان داشتم که بد نبود جای شما خالی بود ولی خب نمی شد اسمشو مسافرت گذاشت یه عکس هم از گنج نامه گرفتم که پائین مطالب گذاشتمش......... ولی بجاش امسال کلی کار جور واجور داشتم که به جز اونایی که مجبور بودم باقیشون مثله میت رو زمین موندن....تعطیلات امسال هم با کلی برنامه مزخرف از صدا و سیما مزین شد.البته این موضوع جدید نیست .فقط امسال اربعین و ۲۸ صفر هم مزید بر علت شد تا فیلم سینمائی محمد رسول ا..رو برای اولین بار از تلویزیون ببینیم و کلی حال کنیم بابا دستتون درد نکنه......ضمنا توی تعطیلات شکلات-کافه ترانزیت-بید و مجنون هشت پا-هم نفس و ...رو به لطف یکی از دوستای خوب دیدم ولی متاسفانه به جز کافه ترانزیت و از کرخه تا راین(بید و مجنون) باقی فیلمای جدید به درد سطل آشغال هم نمی خورن..... SHOOTLOG لیگ برتر بعد از اینکه من گفتم از این به بعد پاس همه بازیهاشو به لطف سردار برنده میشه...پاس ۳امتیاز باحال به ذوب آهن داد که بگه اینجوریام نیست خب خدارو شکر......ولی فردا استقلال یه بازی مهم داره دعا کنید که ببره... جام باشگاهها کلی دلم واسه این یووه سوخت.......ولی خب بازم طرفدارای بانوی پیر میتونن دلشونو به کالچو خوش کنن.با این بازی هایی که من دیدم اگه میلان و بارسا تا قبل فینال به هم نخورن بازی فینال بین این دوتا تیم برگزار میشه.... سلام.... شاید امروز اولین روزی باشه که بدون اینکه بدونم چی میخوام بگم می خوام بنویسم...... می خوام بگم دیگه عید واسه من عید نیست....هنوزم یادم میاد اون روزایی که وقتی لباس عید می خریدم یه لحظه اونارو از خودم جدا نمی کردم....واسه لحظه سال تحویل ثانیه شماری می کردم...اینقدر عیدی هامو رو می شماردم که همه اون اسکناسای تا نخورده کهنه می شدن.....و واسه خرج کردنشون هزار جور برنامه ریزی می کردم....ولی معمولا تا آخر تعطیلات همشو خرج می کردم....اما الان دیگه اینجوری نیستم و همیشه دوست دارم لااقل واسه این تعطیلات یه چند روزی کو چولو بشم....و واسه خودم کیف کنم.خلاصه اینکه عید ماله بچه هاست ولی نه همش......یه خوردش هم واسه بزرگترا می مونه یکی خاطره های قدیما و یکی دیگه اینکه نوروز بهترین موقع واسه عوض شدنه...واسه نو شدن و واسه خیلی چیزای دیگه....... راستشو بگم دیگه حوصله دخترای ننه دریا رو ندارم.....ولی آخرش رو واستون تعریف میکنم. پسرای عمو صحرا که خیلی عاشق بودن رفتن خواستگاری..... ننه دریام که کلی واسه دختراش جهیزیه گذاشته بود حاضر نبود دختراش رو به همین راحتی از دست بده....واسه همین گیر داد به اینکه پسرای عمو صحرا سربازی نرفتن.عمو صحرا که خیلی ناراحت شده بود رفت دنبال معافی واسه پسراش..... ولی چون تویه شهرشون پارتی بازی هیچ معنایی نداشت نتونست اینکارو انجام بده....بسه دیگه خسته شدم......ولی اونا بالاخره به هم رسیدن و با هم یه زندگی عا شقانه تشکیل دادن(آره) ....فقط یه مسئله هست که من شنیدم پسر بزرگ عمو صحرا موقعی که دیگه ننه دخترا راضی شده بود که دختراشو بده به پسرای عمو صحرا..مونده بود که عاشق کدوم یکی از دختراش بوده !!!!!!!! راستی شووووتلاگ فعلا تعطیله....
نوشته شده در 85/01/10ساعت
12 توسط بی قلم| |
نوشته شده در 85/01/04ساعت
20 توسط بی قلم| |


