ژورنالیست بی قلم
!...چه بی تابانه
شعر نا تمام یا درد نا تمام.... ... ای دریغ ازپای بی پاپوش من! درد بسیار و لب خاموش من! شب سیاه و سرد و ناپیدا سحر راه پیچا پیچ و تنها رهگذر. گل مگر از شوره من می خواستم؟ یا مگر آب از لجن می خواستم؟ـ بار خود بردیم و بار دیگران کار خود کردیم و کار دیگران.... شاملو
نوشته شده در 85/07/25ساعت
16 توسط بی قلم| |


