!...چه بی تابانه
بگذریم...
دیروز با خودم فکر می کردم (این جمله اصولا اشتباهه چون تقریبا فکر کردن یه فعله تک نفریه)
شما هم متوجه شدی که حال حوصله ندارم چون به خودمم هم گیر می دم.
فکرم این بود:
زندگی مجموعه اتفاقاته
اتفاقات افتاده و نیافتاده
اگه از اول زندگیمون مرور بکنیم می بینم که خیلی از افتادن ها مسیر ما رو عوض کرده و خیلی از نیافتادن ها مسیر رو عوض نکرده...
یه اتفاق افتاده که یه اتفاق نیافته
یه اتفاق نیافتاده که یه اتفاق بیافته
یه اتفاق نیافتاده که چند تا اتفاق بیافته
و...
اینکه چقدر توی افتادن این اتفاقات و یا نیافتادنشون نقش داشتیم علامت سوال ذهنم بود.
مجموعه این اتفاقات زندگی ماست.
بعضی وقت ها به بعضی اتفاقات زندگیم می گم :
"آهای عوضی شما اشتباهی افتادی"
جوابی که می شنوم اینه که:
--: حالا که افتادم
باقی زندگی ما هم که پیش روی ماست پر از این اتفاقاته
نمی دونم باید سعی بکنم که اتفاقات رو بندازم یا بزارم خودشون بی افتن
همین!
پیام خصوصی: اتفاق بودی؟ افتادی یا نه؟ به افتادنت فکر کنم یا نیافتادنت؟
چند روزی میشه که اصلا حال و حوصله ندارم . شایدم بیشتر از چند روز مثلا چند ماه!
نوشته شده در 88/01/24ساعت
18 توسط بی قلم| |

