تبليغاتX
ژورنالیست بی قلم
ژورنالیست بی قلم

!...چه بی تابانه

تحول نمی خواهیم و تحول ما را می خواهد

به خودمان نگاه کنیم.

گوش هایمان آلوده شده است و چشم هایمان ضعیف!

 خیر!

گوش هایمان را آلوده کرده ایم و روحمان را کثیف!
چشم هایمان را آلوده کردیم  و کج سلیقه
عزت نفس مان را تخریب کردند و کردیم!

 لطفا خوب گوش کنید  :


همه اینها را به سادگی فشردن دکمه play در mp4 هایمان و گوش سپردن به ترک های بی محتوا و به راحتی کانکت شدن ها و وبگردی های شبانه روزی  و فشردن دکمه های بالا و پایین کنترل تلوزیون و ماهواره به دست آوردیم .

بهای این
             روح
                  گوش
                         و چشم آلوده

پاکی ذاتمان بود که چوب حراج خوردو رفت.

نه!!!
 چوب حراج به آن زدیم.


نوشته شده در 88/02/29ساعت 12 توسط بی قلم| |

...(این یعنی ابتدای دیالوگ به دلخواه نگارنده حذف می گردد)

صداشو صاف کرد و یه تکون به خودش داد چون سعی می کرد قیافه حق به جانب یا شاید هم روشنفکرانه به خودش بگیره. تو چشمام زل زد و گفت:انتخابات و حضور توی اون حق ماست

من جواب دادم: حق؟   تعریفت از حق چیه؟

اون گفت: حق یعنی چیزی که الزامش با وجود تو  بوجود میاد!

من گفتم: خیلی چیزا الزامش با بودن من پدید میاد...اونا حق نیست؟ من از خیلی از حقوقم گذشتم پس گذشتن از این حق به قول شما حق هم سخت نیست و عادیه واسم

اون گفت: اصلا از حق بگذریم...حضور توی انتخابات وظیفه ی ماست

خندیدم و گفتم : تو به همه ی وظیفه هات عمل می کنی؟ می خوای شرح وظایفت رو فقط به عنوان یه حیوان متمدن واست بشمارم؟ تو به همه ی اونا موظف هستی ولی خیلی ها شو انجام نمیدی  نه تو تنها خیلی های دیگه هم همینطورن. خیلی از اونایی که در قبال تو مسئولن و وظیفه دارن هم به وظیفه ی خودشون بی تفاوتن و ... چطور بحث وظیفه فقط واسه دیگران نمود پیدا می کنه

پایین رو نگاه کرد و با حالتی شبیه اینکه برو با بابا  دلت خوشه و یا شایدم هم بی ادبانه تر
بهم گفت :تو هم حق داری! ولی به گفته ی خودت باید از حقت بگذری !!!
گفتمان نافرجام ما بدون اصول گفتگو شکل گرفت و پایان
 جلوگیری از  وقوع وقایع بد و سخت البته از دید شخص دلیل احتمال حضوره و بس!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در 88/02/28ساعت 16 توسط بی قلم| |
آخدا سلام
خوبی شما؟
شرمنده مزاحم شدم
می دونم سر شمام شلوغه با این همه بنده پرادعا,
زیاد مزاحم نمی شم
یه سوال داشتم!
نه!
چند تا سوال داشتم!
اوس کریم؟
چرا به یکی یهو همه چیز میدی؟
چرا  به یکی یهو هیچ چیز نمی دی؟
چرا به یکی, یکی یکی میدی ولی یهو  ازش می گیریش؟
چرا به یکی یهویی می دی ولی یکی یکی می گیریش؟

 اما مهمترین "چرا ؟"

چرا به یکی یهو می دی بازم می دی! یکی یکی می دی! دو تا دو تام می دی!  ولی نمی گیریش؟
چرا به یکی اصلا نمی دی؟ نه یکی یکی! نه یهویی! چیزی هم نمی مونه که بگیریش!
چرا یکی یکی ها رو  که بعد از کلی دادی یهو می گیری؟

اوس کریم می دونم که اینا حکمته,
بنده هم سر از حکمت خدا در نمی یاره!
بحث بحث خودم نیست!
بحث حسادت و اینام نیست!
چون به من یکی دادی که از خیلی خیلی ها خیلی تره
به اونایی که کم دادی هم یه نظر بنداز !
لااقل از اونایی که  تا حالا کم گرفتن چیزی نگیر
اوس کریم  بهم چشم غره نرو
من بنده ی پر روی توام!!

اگه از پست بالا چیزی نفمیدین اصلا نگران نباشید.
خونسردی خودتون رو حفظ کنید و

             بالاترین نقطه ی سمت راست مانیتورتون رو کلیک کنید اینطوری راحت می شین!
نوشته شده در 88/02/18ساعت 19 توسط بی قلم|
این گاو قصه ی ما دم به دم زایمان می کند!
همه ی قوانین و علوم پزشکی را نقص می کند!
امروز پسر می زاید و فردا دختر
خلاصه دم به دم در حال زائیدن است.
از شما چه پنهان گویی اینکه هرزه شده است!
گاو  قصه ی من منحرف شده است.
گاو فاحشه ی قصه ی ما چشم های گاوی اش را شهلا تر از همیشه می کند
گاو همسایه می گفت شب ها دیر به خانه می آید و ظاهر خود را آنچنانی می کند

من باور نمی کردم
دیروز روی طویله اش را نگاه کردم
3 DISH داشت و 7 LNB !!!
رسیورش کارت می خوردو دیگر شیر نمی داد!
روی تاقچه ی طویله بطری های مشروب دیدم و پاکت سیگار و نه آب و یونجه!
در طویله دیگر صدای ما ما ما ... نمی آید و صدای زنگ های پلی فونیک موبایل گاو ما می آید
دیشب چند صدای غریبه به گوشم خورد
از پنجره ی کنار طویله داخل را نگاه کردم و دلیل این همه زایمان را دیدم!

لعنت به تو ای دهکده ی جهانی!

مواظب گاوتان باشید تا فردا روزی از زایمان زیادش کلافه نشوید.


زیر نویس :

 ایده ی نوشتن این لاگ رو یه نفر بهم داد .
 راستی منظور از درج این بلاگ هرزه گی گاو و دلایلش بود یا بد بیاری های مداوم نگارنده؟



نوشته شده در 88/02/09ساعت 10 توسط بی قلم|


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد