!...چه بی تابانه
زندگی های جدا افکار جدا کفش های جدا دلهای جدا دست های جدا نگاه های جدا پدر و مادر های جدا سفره های جدا ... این بود داستان ترقی و مدرنیته !!!
اه اه اه !!!چه بویی میاد اینجا ؟چاه فاضلاب اینجا پر شده ! حتما می پرسین "چطور مگه؟"خب دلیلش مشخصه : چون بوی این فاضلاب همه جا رو گرفته ... غریبه و آشنا فهمیدن , همسایه ها هم فهمیدن ده تا همسایه اونور تر هم فهمید , نه که شدت بوی اون زیاد بود ننه جون مهدی دوست همکار اصغر آقا هم فهمید و از فرط بو نتو نست بخوابه. جونم واستون بگه که تازگی ها کشف کردم که یه در صدی از احمق ها و کودن ها هم فهمیدن چاه پر شده و یه دستی به بینی گرفتن و چشمی مچاله کردن و بدشون نمی یاد که یه جورایی این چاه رو تخلیه بکنن و تازه مثل چند ساله پیش بعضی ها شدن.پس میشه نتیجه گرفت که الان احتمالا احشام و صنف محترم چهار پایان هم فهمیدن که این اتفاق افتاده. البته بنده همچنان در عجبم که هنوز موجوداتی وجود دارن که متوجه نشدن این چاه پر شده و رسما خودشون رو به خریت می زنن و دنیای خریت غوطه ور هستن و اصرار به غرق شدن در همین چاه رو دارن. حالا بعد از همه ی این صحبت ها که متاسفانه بوی خوبی هم در بر نداشت می خوام از همه ی کسایی که این مطلب رو می خونن خواهش بکنم که احیانا و خدای ناکرده اگه کسی رو می شناسن که جز اون دسته ی آخر هست به بنده معرفی بکنن تا جهت تخلیه این چاه عمیق از وجود پر ارزشون استفاده بکنیم. توضیحات 1: این ننه جون مهدی اون ننه جون مهدی نیست 2:اون ننه جون مهدی هم این ننه جون مهدی نیست 3: قاعدتا هر ننه جون مهدی اون ننه جون مهدی نیست 4: البته مشخصه که هر ننه جون مهدی می تونه ننه جون یه مهدی باشه این مطلب صرفا جهت آیندگانم نوشته می شود و هیچ ارزش دیگری ندارد. سلام آینده ی من و ما نمی دانم !حرف های مرا چقدر بعد از پوسیدنم می خوانی !؟ نمی دانم! چقدر گذر زمان بین ما فاصله ایجاد کرده است !؟ از این هم مطمئن نیستم که حتی زبان فارسی مرا بفهمی !!! می دانی دلیل این عدم اطمینان چیست؟ این روزها "همه چیزمان را گرفته اند و می گیرند" آینده جان ! این روزها در کشور من افرادی سردمدار حکومت شده اند که مرا از کم ترین حقوق بشری دور کرده اند. آنها همه چیز را بی رحمانه در سیطره ی خود در آورده اند می دانم حتی اگر صلاح باشد زبان را از ما می گیرند و مجبور می شویم به زبانی سخن بگوییم که برایمان سخیف است. آینده جان ! اینجا انسان ها را به جرم تفکر می کشند اینجا انسانها را به جرم خواستن زندانی می کنند اینجا زنها را به جرم زن بودن منکوب می کنند اینجا چرا معنی ندارد اینجا آزادی جرم است اینجا تاریخ به سلیقه تفسیر می شود اینجا همه چیز نسبی است اینجا همه چیز نسبی است اینجا همه چیز نسبی است همه چیز ! آینده !!! اینجا هوا بس نا جوانمردانه سرد و گرفته است. شاید این صفحه از تاریخ که در دوران ما سیاه می شود روزی با عبارت : "خودم کردم که لعنت بر خودم باد" عبرت آموز آینده ام شود.


راه های جدا
نوشته شده در 88/05/26ساعت
13 توسط بی قلم| |
نوشته شده در 88/05/08ساعت
18 توسط بی قلم| |
نوشته شده در 88/05/02ساعت
10 توسط بی قلم| |


