تبليغاتX
ژورنالیست بی قلم
ژورنالیست بی قلم

!...چه بی تابانه

با یه فرض شروع می کنم.خودتون رو توی این موقعیت فرضی قرار بدین .شما توی یه شرکت کار می کنید که ده دوازده تا همکار دارین. کار شما با همکارای محترمتون هم هیچ ارتباطی نداره و از استقلال کاری و مسئولیت برخوردارید.حالا اگه تو ذهن شما این تصور باشه که "چند تا از این همکار ها دشمن خونی شما هستن و منتظرن تا زیر پای شما رو خالی بکنن" و با این تصور تمام ذهنیت های خودتون رو پرورش بدین چه اتفاقی در انتظار شماست؟

شما تمرکز کافی روی مسایل کاری و حتی شخصی خودتون نخواهید داشت و مدام در فکر توطئه ی اون افراد هستین .نتیجه این عدم تمرکز افت راندمان کاری شماست و مشکلات بیشمار در پی...

 این ربطش به موضوع چیه؟

حالا میگم

یه عمر داریم تو کشورمون هر بحثی رو به اونور مرزها گسیل می دیم و تمرکز رو از روی خودمون برمی داریم

آیا واقعا همه ی کشور های دنیا نشستن ببینن ما چیکار می کنیم؟

اگه جواب مثبت هست دلیل این تمرکز روی ایران چیه؟

موقعیت جغرافیایی و حیاتی ایران؟

مگه این همه کشور با موقعیت های حیاتی  توی دنیا نیست ؟

چرا اون کشور ها همچین مشکلاتی ندارن؟

دین اسلام؟

این همه کشور غربی و شرقی مسلمان هستن چرا همچین تمرکزی روی اون ها نیست؟

نخیر ! مشکل جای دیگه ست!

جای دیگه که نه!

مشکل همین جاست.

نوشته شده در 88/03/29ساعت 14 توسط بی قلم| |

می گفت: فقط یک سر سوزن شعور سیاسی لازم بود تا از مناظره ی موسوی  و احمدی نزاد( یا مخفف اسم ایشون الف و نون)راه خود را  انتخاب کنیم
گفتم: اگر عده ای نداشتند
گفت: باید در حماقت خود غوطه ور باشند و از آن به این سو و آن سو پرتاب کنند
گفتم: گناه سایرین چیست؟
گفت: جبر جغرافیایی و جبر فیزیکی
گفتم: دردی بدتر هم نفس بودن با همچین موجوداتی نیست
گفت: درد بدتر هم کلام شدن با آنها ست و شنیدن مغلطه های آنها, علیرغم اینکه سر کوفت شده اند و به شدت از حرف های خود پشیمانند مانند بچه های دو سه ساله لجبازی می کنند و دم از پیروزی عقایدشان می زنند
گفتم: گاهی پذیرفتن شکست یک پیروزیست
گفت: کسی که از عدم و نبود موارد حیاتی جهت تفکر انسانی و مدنی رنج می برد نمی تواند بپذیرد...(یعنی پذیرش ندارد)
.
.
.



ما محکوم شکنجه ئی مضاعف ایم:

این چنین زیستن
و این چنین
               در میان شما زیستن
                                             با شما زیستن
که به اشتباه دیری دوستارتان بوده ایم.


1-ضمیر شما اشاره به همان آنها دارد
2- شعر فوق از شاملوی عزیز هست که بنا به شرایط مکانی و زمانی تغییراتی رو به چشم دید
نوشته شده در 88/03/15ساعت 17 توسط بی قلم| |
باید که برگردی!

اصلاحات باید برگردد

جامعه امروز باید اصلاح شود

جامعه امروز ایران حاصل اصلاحات نافرجام و بی موقع است.

ضعف فرهنگی سال های گذشته به بی فرهنگی تبدیل شد.

کج هنجاری به بی هنجاری مبدل شد.

خاتمی که نشد اما اصلاحات باید برگردد

اصلاحات به  من بدهکار است

اصلاحات به آزادی بدهکار است.

او باید بیاید و برایمان معنی تازه بگوید...باید حرف های نگفته و نیمه تمام را بزند

او باید آزادی رو دوباره معنی کند

آزادی بی ولنگاری

آزادی با حجاب

آزادی با قلم

آزادی با حرف بی پرده

آزادی با جرات

آزادی عقل پسند

نه آزادی جوان پسند

نه آزادی دختر و پسر هورا کش و کف زن

ما کف زدن جیغ سوت و هورا زیاد دیدیم

ولی آزادی ندیدیم

...

اصلاحات باید برگردد

به حق خون به ناحق ریخته هم کلاسی هایم

باید که برگردد...

نوشته شده در 88/03/01ساعت 20 توسط بی قلم| |

...(این یعنی ابتدای دیالوگ به دلخواه نگارنده حذف می گردد)

صداشو صاف کرد و یه تکون به خودش داد چون سعی می کرد قیافه حق به جانب یا شاید هم روشنفکرانه به خودش بگیره. تو چشمام زل زد و گفت:انتخابات و حضور توی اون حق ماست

من جواب دادم: حق؟   تعریفت از حق چیه؟

اون گفت: حق یعنی چیزی که الزامش با وجود تو  بوجود میاد!

من گفتم: خیلی چیزا الزامش با بودن من پدید میاد...اونا حق نیست؟ من از خیلی از حقوقم گذشتم پس گذشتن از این حق به قول شما حق هم سخت نیست و عادیه واسم

اون گفت: اصلا از حق بگذریم...حضور توی انتخابات وظیفه ی ماست

خندیدم و گفتم : تو به همه ی وظیفه هات عمل می کنی؟ می خوای شرح وظایفت رو فقط به عنوان یه حیوان متمدن واست بشمارم؟ تو به همه ی اونا موظف هستی ولی خیلی ها شو انجام نمیدی  نه تو تنها خیلی های دیگه هم همینطورن. خیلی از اونایی که در قبال تو مسئولن و وظیفه دارن هم به وظیفه ی خودشون بی تفاوتن و ... چطور بحث وظیفه فقط واسه دیگران نمود پیدا می کنه

پایین رو نگاه کرد و با حالتی شبیه اینکه برو با بابا  دلت خوشه و یا شایدم هم بی ادبانه تر
بهم گفت :تو هم حق داری! ولی به گفته ی خودت باید از حقت بگذری !!!
گفتمان نافرجام ما بدون اصول گفتگو شکل گرفت و پایان
 جلوگیری از  وقوع وقایع بد و سخت البته از دید شخص دلیل احتمال حضوره و بس!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در 88/02/28ساعت 16 توسط بی قلم| |


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد