!...چه بی تابانه
می گفت: فقط یک سر سوزن شعور سیاسی لازم بود تا از مناظره ی
موسوی و احمدی نزاد( یا مخفف اسم ایشون الف و نون)راه خود را انتخاب
کنیم ما محکوم شکنجه ئی مضاعف ایم:
گفتم: اگر عده ای نداشتند
گفت: باید در حماقت خود غوطه ور باشند و از آن به این سو و آن سو پرتاب کنند
گفتم: گناه سایرین چیست؟
گفت: جبر جغرافیایی و جبر فیزیکی
گفتم: دردی بدتر هم نفس بودن با همچین موجوداتی نیست
گفت:
درد بدتر هم کلام شدن با آنها ست و شنیدن مغلطه های آنها, علیرغم اینکه سر
کوفت شده اند و به شدت از حرف های خود پشیمانند مانند بچه های دو سه ساله
لجبازی می کنند و دم از پیروزی عقایدشان می زنند
گفتم: گاهی پذیرفتن شکست یک پیروزیست
گفت: کسی که از عدم و نبود موارد حیاتی جهت تفکر انسانی و مدنی رنج می برد نمی تواند بپذیرد...(یعنی پذیرش ندارد)
.
.
.
و این چنین
در میان شما زیستن
با شما زیستن
که به اشتباه دیری دوستارتان بوده ایم.
1-ضمیر شما اشاره به همان آنها دارد
2- شعر فوق از شاملوی عزیز هست که بنا به شرایط مکانی و زمانی تغییراتی رو به چشم دید
نوشته شده در 88/03/15ساعت
17 توسط بی قلم| |


