!...چه بی تابانه
در عجبم ار این اخلاقیات و روحیات .در عجب از اینکه: چطور این همه تغییر و تحول در ساختار های اساسی فکری مردم جامعه ی ما شکل می گیرد؟ چطور با اتفاقات سمت و سوی تفکرات عوض می شود؟ چطور تابع احساسات تصمیم گرفته می شود؟ چطور درد های چند ین ساله طی چند روز پدیدار می شوند ؟ چطور در چند روز همه ی آنها ناپدید می شوند؟ چطور گاهی خواستار آزادی مدنی می شوند ؟ چطور فردایش تابع دموکراسی و قانون می شوند؟ چطور دین را دوست دارند ؟ ولی فردایش از دین بری می شوند؟ یک روز در خیابان ها فریاد می زنند و تابع احساسات قلیان شده اشان تا پای جان می روند اما یک روز از اینکه در باب آزادی بیان با آنها همکلام می شوی به کلامت می خندند هشت سال طعم شیرینی را می چشد ولی شیرینی اش می زندش و هوس تغییر می کند همه ی حوادث و اتفاقات سیاسی در کشور ما با این رفتار ها توجیه پذیرند! به نظر شما عجیب نیست؟ اما یک موضوع نه چندان بی ربط پنج میمون را در محوطه ای حبس کردند . در این محوطه درختی بود که در بالای آن موز وجود داشت. در ابتدا هر کدام از میمون ها می خواستند بالای درخت بروند و موز ها را بردارند از بالای محوطه مقدار زیادی آب روی میمون ها ریخته می شد طوری که همه ی میمون ها خیس می شدند. در دفعات بعد هر کدام از میمون ها که قصد بالا رفتن از درخت را می کرد سایر میمون ها او را کتک می زدند و اجازه نمی دادند که از درخت بالا برود .به مرور زمان میمون ها را از قفس خارج می کردند و میمون جدید جایگزین می کردند در مرحله ای که هر پنج میمون قبلی از قفس خارج شده بودند و هیچ کدام از میمون های جدید چیزی ار ریخته شدن آب بعد از بالا رفتن از درخت نمی دانستند . باز هم دیده شد که هر گاه میمونی قصد می کرد از درخت بالا برود سایر میمون ها او را با کتک منع می کردند در حالی که دلیل این کار را نمی دانستند.
تصمیم بگیریم یک بار برای عقیده ی مان تصمیم بگیریم و نه تصمیم دیگران را بگیریم
نوشته شده در 88/04/01ساعت
15 توسط بی قلم| |


