!...چه بی تابانه
به جرم دروغ ده بار از درس چوپان دروغگو رونویسی کردم زیر لب چوپان کذایی را به باد ناسزا گرفتم و به معلمم چپ چپ نگاه کردم او گفت: حالا معنی دروغ را فهمیده ای و این درس آن روز را تا امروز در گوشه ذهنم نگه داشتم درس دیروز دروغ بد است و هدف وسیله را توجیه نمی کند. اما امروز امروز من خودم را تنبیه می کنم به جرم جبر جغرافیایی و نفهمی امروز به خودم تکلیف می دهم به شرط زندگی هزار بار از روی دهقان فداکار می نویسم و با تمام وجود می نویسم دهقان بودن شرط لازم برای فداکار بودن است. امروز دروغ می شنوم و دوباره دروغ می شنوم و سه بار دروغ می شنوم و چند صد هزار باره دروغ می شنوم بدون اینکه چند ده بار از روی چیزی رونویسی بکنند شاید درس امروز با درس دیروز تفاوت دارد شاید باید آنروز معلم هم به من درس دیگری می آموخت تا امروز از شنیدن دروغ و دیدن نیرنگ اینگونه آشفته نشوم دروغ خوب است و هدف وسیله را توجیه , تفسیر و شکیل می کند نمی دانم در جواب این سوال که شاید سالها بعد از من پرسیده شود چه می گویم !؟ "چطور به اندازه ی نفس هایشان به شما دروغ گفتند و شما تحمل کردید؟ "
دیروز
درس امروز
نوشته شده در 88/04/04ساعت
18 توسط بی قلم| |


