ژورنالیست بی قلم
!...چه بی تابانه
جاده ی پیش رو بسیار گنگ است و غریب. مقصد بی مقصود و شاید مقصود بی مقصد خوابی برای نبودن نبودنی برای ندیدن ندیدنی برای نفهمیدن نفهمیدنی برای آسودن آسودنی برای مردن و مردن باز هم برای نبودن بودن یا نیودن ؟ بحث در این نیست وسوسه این است مهم چگونه بودن و ماندن است. همین!!!
غباری از دود در کنار سر درد همدم دائمی
ذهنی یائسه است. ذهنی که امید را دیگر لمس نمی کند و نمی بیند. قلم های
شکسته , تفکر های سرکوب و من کوب شده . این ذهن دیگر توان تفکر و تجسم
ندارد. متوجه عمق مفهوم کلمه یائسه می شوم زمانی که فکرم را عاجز می بینم
و هزاران بار به خاطر خلق این کلمه از خدایی که با او هم رابطه ای صمیمانه
ندارم تشکر می کنم.
نوشته شده در 88/04/12ساعت
12 توسط بی قلم| |


